ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
366
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
همراهى شريك برخاستند ، ابو جعفر نيز زياد بن صالح را به جنگ شريك فرستاد و ماهها با يك ديگر درگير شدند ، ابو جعفر آنان را از اين كه يك ديگر را دشنام دهند بر حذر داشت ، زيرا در ميان لشكريان شريك عدهاى از نيكان و بزرگان حضور داشتند از اين روى آنان كشته نشدند و براى آنان چنين نوشته شد : اگر شما تجاوز كرديد ما نيز تجاوز كرديم ، ما جهنم را براى كافران مهيا كرديم ، اما اين بار از گناه شما در گذشتيم . خدا را در مورد ريخته شدن خونها مراعات كنيد و او را به ياد آوريد . همراهى شبيب بن شيبه با ابو جعفر قبل و بعد از خلافت ابو جعفر شبيب بن شيبه گويد ، در آن سالى كه هشام بن عبد الملك درگذشت ، من در مكه در گوشهاى از مسجد الحرام مشغول راز و نياز با خداوند بودم ، ناگهان ، از يكى از درهاى مسجد الحرام جوانى وارد شد زيبا ، با صورتى سرخ و ريشى كوتاه ، گويى چشمان وى با آدمى سخن مىگفت ، بزرگى و ابهت پادشاهان داشت اما لباس او همچون عباد بود . قلبها را به سوى خود جذب مىكرد و چشمها را خيره . بزرگى از تواضع كردن وى كاملا هويدا بود ، گويى كسى به من گفت به دنبال او برو و از وى پرسشى كن ، آن جوان وقتى كه طواف خود را به پايان برد ، خواست تا به مقام ابراهيم برود ، خود كه دقت كردم ، دو جوان كه گويى از غلامان وى بودند وى را نيز همراهى مىكردند ، جوان وارد خانهء خدا شد من نيز وارد شدم او دو ركعت نماز خواند و بيرون رفت ، من نيز به دنبال او رفتم ، وقتى كه متوجه حضور من شد ، اسم مرا پرسيد ، به او گفتم ، شبيب بن شيبه تميمى ، از او پرسيدم نامش چيست ؟ با كمال تواضع گفت من ، عبد الله بن محمد بن على بن عباس هستم . به او گفتم ، پدر و مادرم فداى تو چقدر به خاندانت شباهت دارى ، آن قدر شما را دوست دارم كه قلبم مالامال از محبت شما خاندان است . عبد الله گفت : اى برادر تميمى ، ما مردمى هستيم كه هر كس ما را دوست دارد سعادتمند و هر كس ما را دشمن دارد ، بدبخت مىشود . بدان ، هيچ قلبى ، شيرينى ايمان را نمىچشد مگر اين كه خدا و رسول خدا ( ص ) را دوست بدارد . به او گفتم : تو معروف به علم و دانش هستى ، من نيز خواستار آن ، زمان حج كوتاه ، پرسشهاى زيادى است كه دوست دارم آنها را از تو بپرسم ، آيا به من اجازهء چنين كارى را مىدهى ؟